گذری بر زندگی نامه زنده یاد ایلخانی محمدی گراوند

بزرگمردی از تبار حسن خان(حَسکَه محمدی گراوند) ایلخانی محمدی گراوند باوه اسد برنو وسط هوماری طریان سورای جدران(اسم پدر و یکی از فرزندانش اسد ،تفنگ برنو، اسم اسبش جدران که در نوع خود بی نظیر بود و همواری زمین های سرطرهان) سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مُرده آن است که به نکوئی نامش نبرند

گذری بر زندگی نامه زنده یاد ایلخانی محمدی گراوند

بزرگمردی از تبار حسن خان(حَسکَه محمدی گراوند) ایلخانی محمدی گراوند باوه اسد برنو وسط هوماری طریان سورای جدران(اسم پدر و یکی از فرزندانش اسد ،تفنگ برنو، اسم اسبش جدران که در نوع خود بی نظیر بود و همواری زمین های سرطرهان) سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز مُرده آن است که به نکوئی نامش نبرند

مشخصات بلاگ
گذری بر زندگی نامه زنده یاد ایلخانی محمدی گراوند

فرض اله محمدی گراوند

آخرین نظرات
#بخشی_دیگر_از "اعتقادات و خصوصیات شخصی و اخلاقی" #زنده_یاد_ایلخانی_محمدی_گراوند

1#در وصف اعتقاد او که همیشه تکه کلامش بود و فرمایش میکرد👇
#خودا_مَرَسِنِه(خدا میرسونه) یا، #مولا_مَرَسِنَه(مولا میرسونه) و در تمام روزگار و عمر باعزت خویش ورد زبانش بود، میتوان به چند مورد اشاره نمود.

2#_در وصف سفره_داری_و_بخشنده گی👇

استفاده بدون درنگ و بخشش از داشته های آن روز خود، بدور از ترس از نبود نیازهایش در فردای آنروز با وجود نبود امکانات کافی از قبیل نبودن مغازه و تلفن در آن زمان جهت سفارش نیازهایش.

وی بر این عقیده بود هر زمانی سفره غذا پهن میشد همیشه دست بسوی پرودگارش دراز می نمود و به خدای خود میگفت: یا خدا مهمان از در برسد این غذا رو باهم میل کنیم.... و هرچه داشت همان روز درصورت لازم استفاده میکرد و اگر لازم بود می بخشید و میگفت "تا صو خودا بزرگَه" یعنی تا فردا خدا بزرگه و به قدری ایمان به خدا و مولا متقیان داشت که در آن زمان که همانطور که قبلا اشاره کردم که نه مغازه و نه تلفنی وجود داشت اگر چیزی میطلبید که در آن روز نبود حتما میخواست، و به خدمه دستور می داد تدارک ببینند و این در حالی بود که بیشتر مواقع از سوی خدمه مورد اعتراض قرار میگرفت که خدمتکار ناچاراً موظف بود بدستور او اطاعت امر کند با وجود نبود مایحتاج لازم.
و ایلخانی در جواب خدمتکار به اعتراضی که از روی ناچاری و ترس از نبود متاع مورد نیاز به وی می نمود،فرمایش میکرد:

"تو شروع کَه مٌولا مَرَسِنِه یعنی تو شروع کن مولا میرسونه"

فرض مثال یک روز به یکی از خدمتکارانش که گودرز نام داشت سفارش درست کردن چای میدهد که گودرز با حالت اعتراض میگوید: "ایلَه(ایلخانی) خودا خِیرِت بِه، چای هاکو مگر دوَکَه استفادَت نکرد نصفتیش بخشی فکر ایمروتیشَه مَکِرد!!! حالا هم نه قند هست و نه چای آبجوش بدون چای و قند مگه میشه!؟

نکته:این موضوع در حالی بود که در آواخر دولت قاجار فتوای شگفت انگیز حرام و غیر شرعی و قاچاق بودن قند صادر شده بود و فروش و استفاده از قند کله جرم محسوب می شد و به سختی در دسترس بود"

ایلخانی هم در پاسخ،فرمایش میکند "تو چَه مَزانی" یعنی تو چه میدونی،کاری که بهت میگم انجام بده.
و به او امر میکنه "تو اَفتاوَه بِنِه گوعَر خودا بُزُرگَه، مولا مرسینیه" یعنی تو آفتابه رو بذار رو آتیش مولا میرسونه.

البته ناگفته نماند محض اطلاع نسلهای جدید در آن زمان برای آبجوش درست کردن از آفتافه مسی استفاده میکردند.

گودرز هم که دیگر جراًت اعتراض نداشت و از اخلاق ایلخانی باخبر بود که حرف،حرف خودشه، با ناامیدی به دستورش عمل میکنه و آفتافه مسی را روی آتیش میزاره،به محض جوش آمدن آب،از جانب خدا و اعتقاد بیش از حد او (ایلخانی) به خدا و مولایش، صدای "چَرچی" یا همان دوره گرد از آنطرف رودخانه سیمره که مرز بین سرطرهان و بیجنوند بود بلند میشه که صدا میزد ارباب، خدمتکارت را بفرست که بدستور والی ابوقداره برای شما هم آذوقه آورده ام.
در این لحظه ایلخانی به خدمتکارش گودرز فرمایش میکنه نگفتم مولا میرسونه، برو و زودی برگرد و بگو از جانب من سلام گرم مرا همراه با تشکر برسانه خدمت والی ابوقداره....

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی